تبليغاتX
$$$$$$ دوستت دارم فاطمه جون $$$$$$

$$$$$$ دوستت دارم فاطمه جون $$$$$$

$$$ تقدیم به دوست خوب و نازم فاطمه خانم $$$$

 

وقتی مردی شما را بخواهد...



وقتی مردی شما را بخواهد، هیچ چیز نمی تواند جلوی او را بگیرد.
اگر شما را نخواهد، هیچ چیز نمی تواند نگهش دارد.
دست از بهانه گیری برای یک مرد و رفتار او بردارید.
هیچوقت خودتان را برای رابطه ای که ارزشش را ندارد تغییر ندهید.
رفتار آرامتر همیشه بهتر است.
قبل از اینکه بفهمید واقعاً چه چیز خوشحالتان می کند، با کسی ارتباط برقرار نکنید.
اگر رابطه تان به این خاطر که مردتان آنطور که لیاقتش را دارید، با شما
رفتار نمی کند، به اتمام رسید، هیچوقت سعی نکنید که با هم دو دوست معمولی
باشید.
یک دوست با دوست خود بدرفتاری نمی کند.
پاگیر نشوید. اگر فکر می کنید که شما را در حالت تعلیق نگه داشته است،
مطمئن باشید که حتماً اینکار را کرده است.
هیچوقت به خاطر اینکه فکر می کنید گذر زمان ممکن است اوضاع را بهتر کند،
در یک رابطه نمانید. ممکن است یکسال بعد به خاطر اینکار از خودتان عصبانی
شوید، چون اوضاع هیچ تغییری نکرده است.
تنها کسی که در رابطه می توانید کنترلش کنید، خودتان هستید.
از مردانی که پیش از ازدواج تقاضای رابطه جنسی میکنند دوری گزینید.
برای رفتاری که با شما دارد، حد و مرز بگذارید.
اگر چیزی ناراحتتان می کند، حتماً با او درمیان بگذارید.
هیچوقت اجازه ندهید، طرفتان همه چیزتان را بداند. ممکن است بعدها بر ضد
شما از آن استفاده کند.
شما نمی توانید رفتار هیچ مردی را تغییر دهید. تغییر از درون ناشی می شود.
هیچوقت نگذارید احساس کند او از شما مهمتر است...حتی اگر تحصیلات یا شغل
بهتری نسبت به شما داشته باشد. او را به یک بت تبدیل نکنید.
او یک مرد است، نه چیزی بیشتر، و نه کمتر.
اجازه ندهید مردی هویت و وجود شما را توصیف کند.
هیچوقت مرد کس دیگری را هم قرض نگیرید.
اگر به کس دیگری خیانت کرد، مطمئن باشید که به شما هم خیانت خواهد کرد.
مردها طوری با شما رفتار می کنند که خودتان اجازه می دهید رفتار کنند.
همه مردها بد نیستند.
نباید فقط شما همیشه انعطاف از خودتان نشان دهید...هر مصالحه ای دو جانبه است.
بین از دست رفتن یک رابطه و شروع یک رابطه جدید، به زمانی برای ترمیم و
التیام نیاز دارید....قبل از شروع کردن یک رابطه تازه، مسائل قبلیتان را
باید به کل فراموش کنید.
هیچوقت نباید دنبال کسی باشید که مکمل شما باشد. یک رابطه از دو فرد کامل
تشکیل می شود. دنبال کسی باشید که مشابهتان باشد نه مکملتان.
شروع رابطه و قرار ملاقات با اشخاص مختلف جهت یافتن بهترین فرد خوب است.
نیازی نیست که با هر کس که دوست می شوید همان فرد موردنظر شما برای
ازدواج باشد.
کاری کنید که بعضی وقت ها دلش برایتان تنگ شود. وقتی مردی همیشه بداند که
کجا هستید و همیشه در دسترسش باشید، کم کم نادیده تان می گیرد.
هیچوقت به مردی که همه آن چیزهایی که از رابطه می خواهید را به شما نمی
دهد، به طور کامل متعهد نشوید.
این مطالب را برای بقیه خانم ها هم مطرح کنید.
بااینکار لبخند به لبان بعضی ها می آورید، بعضی ها را درمورد انتخابشان
به فکر می اندازید و خیلی های دیگر را هم آماده می کنید.

می گویند یک دقیقه طول می کشد که یک فرد خاص را پیدا کنید، یک ساعت طول
می کشد که او را تحسین کنید، یک روز تا دوستش بدارید و یک عمر تا فراموشش
کنید

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

لر  در آسانسور

دو تا لر ميرن سوار اسانسور ميشن همينطوري ايستاده بودند تا اينكه يه نفر وارد اسانسور ميشه و دكمه طبقه دوم رو مي زنه يكي از لرها بلند ميگه:واسه سلامتيه اقاي راننده صلوات...

 

يك روز غضنفر از يك نفر مي پرسه ساعت چنده طرف مي گه 3 غضنفر ميگه دارم ديونه ميشم از صبح تا حالا هر كس يه چيزي ميگه؟

 

يك روز سه خروس از مدرسه اخراج مي شوند از آنها مي ژرسند كه چرا اخراج شدهايد يكي گفت كه ناخنم بلند است دومي گفت موهايم بلند است سومي گفت عكس مرغي در جيبم بود

 

غضنفر رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه ميكردن، دادستان ميگه: سنگدل?! تو وقتي داشتي زنت رو ميكشتي، نداي وجدانت رو نشنيدي؟!غضنفر ميگه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد ميكرد مگه ميذاشت ما چيزي بشنويم؟!!

 

غضنفر ميره امام رضا احساساتي ميشه ميگه:امام علي قربون لب تشنت برم پس كي ظهور ميكني؟؟
 
يه هواپيما به 75 سرنشين در يك قبرستان در تبريز سقوط كرد امدادگران تا كنون 225990 جسد از محل حادثه بيرون كشيدن جستجو ادامه دارد.

 

يك ترك تو برفا گير مي كنه زنجير نداشته سينه مي زنه

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

 






 

taghalob01.jpg

 

http://a.imagehost.org/0561/1_22.jpg

 

 :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 


 

مي گويند زن، چراغ خانه است. لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضي ها طرفدار'چهلچراغ' شده اند و بعضي ها طرفدار'صرفه جويي در مصرف برق'!

با اين حساب مي شود اين تعاريف را نيز ارائه داد:

* دوست دختر:

چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF مي گويند. تحقيقات نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتيله گردسوز) مي باشد که در شرايط اضطراري، روشنايي اندکي مي افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!)

* معشوق: 

لامپ مهتابي! (در راستاي رمانتيک بودن قضيه!)

* همسر موقت:

 لامپ کم مصرف!

* همسر دائم:

همان چراغ خانه. 

* همسر مطلقه:

لامپ سوخته!

* همسر ايده آل:

چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)

شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزويي بکنيد
از او طلب فرشته خويي بکنيد
يک دانه بس است زن، مگر نشنيديد
'در مصرف برق صرفه جويي بکنيد'؟

 

  • «در خانه بیعاره‌ها نقاره می‌زنند.»
  • «در خانه مور، شبنمی طوفانست.»
  • «در خانه هرچه، مهمان هرکه.»
  • «
  • «درخت پربار، سنگ می‌خوره.»
  • «درخت کج جز به آتش راست نمی‌شه.»
  • «درخت گردکان به‌این بزرگی، درخت خربزه الله‌اکبر.»
  • «درد دل خودم کم بود، این‌هم غرغر همسایه.»
  • «درد، کوه کوه میاد، مومو میره.»
  • «در زمستان، الو، به از پلوه.»
  • «در زیر این گنبد آبنوسی، یک‌جا عزاست یک‌جا عروسی.»

  •  

    داشتیم با اقای y می حرفیدیم که میون حرفاش یه چیزی گفت که به نظر خودش خیلی بامزه امد اخه مامان جونشون خیلی قربون این مزه پرونیهاش میرفت ولی خوب این مزه که ان پروند به مزاج من خوش نیومد برای همین کمی رفتم تو لک و اخمهام رفت تو هم

    حالا امده منت کشی که بابا یه شوخی بود منم نه گذاشتم و برداشتم بهش گفتم : یه طوری شوخی کن که منم بخندم حالا به برو جلو یه کم بوق بزن تا دوباره سرحال بیام

    یاد این شعر افتادم که خیلی به حال این مردها خوشمزه برای مامان جوناشون میاد

    خود گویم خود خندم عجب مرد هنرمندم.

    در اخر این رو هم بگم خدا مادرشوهرم رو بیامرزه زن خوبی بود به خدا

     


    • «دختر، تخم ترتیزک است.»
    • «دختر تنبل، مادر کدبانو را دوست داره.»
    • «دختر می‌خواهی مامش را ببین، کرباس می‌خواهی پهناش را ببین.»
    • «دختر همسایه هر چه چل‌تر برای ما بهتر.»
    • «دختری که مادرش تعریف بکنه برای آقادائیش خوبه.»
    • «درازی شاه‌خانم به پهنای ماه‌خانم در.»
    •  
    • «در بیابان گرسنه را شلغم پخته به ز نقره خام.»
    • «در جوانی مستی، در پیری سستی، پس کی خدا پرستی؟»
    • «در جهان هرکس که دارد نان مفت// می‌تواند حرف‌های خوب گفت»
    • «در جهنم عقربی هست که از دستش به مار غاشیه پناه می‌برند.»
    • «در حوضی که ماهی نیست، قورباغه سپهسالاره.»

     



     
    استاد دانشگاه با اين سوال ها شاگردانش را به چالش ذهني کشاند.

    آيا خدا هر چيزي که وجود دارد را خلق کرد؟شاگردي با قاطعيت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

    استاد پرسيد: "آيا خدا همه چيز را خلق کرد؟"

    شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

    استاد گفت: "اگر خدا همه چيز را خلق کرد, پس او شيطان را نيز خلق کرد. چون شيطان نيز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمايانگر ماست , خدا نيز شيطان است"

    شاگرد آرام نشست و پاسخي نداد .استاد با رضايت از خودش خيال کرد بار ديگر توانست ثابت کند که عقيده به مذهب افسانه و خرافه اي بيش نيست.

    شاگرد ديگري دستش را بلند کرد و گفت: "استاد ميتوانم از شما سوالي بپرسم؟"

    استاد پاسخ داد: "البته"شاگرد ايستاد و پرسيد: "استاد, سرما وجود دارد؟"

    استاد پاسخ داد: "اين چه سوالي است البته که وجود دارد. آيا تا کنون حسش نکرده اي؟ شاگردان به سوال مرد جوان خنديدند.

    مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فيزيک چيزي که ما از آن به سرما ياد مي کنيم در حقيقت نبودن گرماست. هر موجود يا شي را ميتوان مطالعه و آزمايش کرد وقتيکه انرژي داشته باشد يا آنرا انتقال دهد. و گرما چيزياست که باعث ميشود بدن يا هر شي انرژي را انتقال دهد يانبود کامل گرماست. تمام (- F آنرا دارا باشد. صفر مطلق ( 460 مواد در اين درجه بدون حيات و بازده ميشوند

    . سرما وجود ندارد. اين کلمه را بشر براي اينکه از نبودن گرما توصيفي داشته باشد خلق کردشاگرد ادامه داد: "استاد تاريکي وجود دارد؟"

    استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

    شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کرديد آقا! تاريک هم وجود ندارد. تاريکي در حقيقت نبودن نور است. نور چيزي است که ميتوان آنرا مطالعه و آزمايش کرد. اما تاريکي را نميتوان. در واقع با استفاده از قانون نيوتن ميتوان نور را به رنگهاي مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمي توانيد تاريکي را اندازه بگيريد. يک پرتو بسيار کوچک نور دنيايي از تاريکي را مي شکند و آنرا روشن مي سازد. شما چطور مي توانيد تعيين کنيد که يک فضاي به خصوص چه ميزان تاريکي دارد؟ تنها کاري که مي کنيد اين است که ميزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگيريد. درست است؟ تاريکي واژه اي است که بشر براي توصيف زماني که نور وجود ندارد بکار ببرد".

    در آخر مرد جوان از استاد پرسيد: "آقا, شيطان وجود دارد؟"زياد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز مي بينيم .او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به همنوع خود ديده ميشود. او در جنايتها و خشونت هاي بي شماري که در سراسر دنيا اتفاق مي افتد وجود دارد. اينها نمايانگر هيچ چيزي به جز شيطان نيست".

    و آن شاگرد پاسخ داد: "شيطان وجود ندارد آقا. يا حداقل در نوع خود وجود ندارد.شيطان را به سادگي ميتوان نبود خدا دانست .درست مثل تاريکي و سرما. کلمه اي که بشر خلق کرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد .خدا شيطان را خلق نکرد. شيطان نتيجه آن چيزي است که وقتي بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبيند. مثل سرما که وقتي اثري از گرما نيست خود به خود مي آيد و تاريک که در نبود نور ميآيد.

    نام آن مرد جوان... آلبرت انيشتن

     


    سال خوبی داشته باشید

     

     

     

      


      


    >> 2به لره میگن : چرا با شلوار ورزشی اومدی مسجد ؟  میگه آخه مسابقه قرآن دارم


    >>لر چیست ؟ موجودیست که در برابر فهمیدن مقاومت میکند


    >>  اذا تولدی واحده ترکنا هناکه اخنده النیم الساعه  :  همانا ما اولین ترکی را که آفریدیم خودمان هم نیم ساعت خندیدیم


    >>)در اثر زلزله ای  شدید در لرستان 13 نفر زخمی  و در اثر تقسیم چادر 552 نفر کشته شدند



    >>سه نفر مردند خدا گفت : اولی بره بهشت دومی بره جهنم سومی بره طویله. پرسیدند چرا؟ خدا گفت اولی زن داشت دنیا براش جهنم بود بره بهشت دومی مجرد بود دنیا براش بهشت بود بره جهنم . سومی زنش مرده بود مردیکه خر رفت دوباره زن گرفت بره طویله...


    >>رشتيه ميره خونه ميره حموم ميبينه يكي اونجاست:ميگه تو كي هستي :ميگه من غواصم
     رشتيه ميگه: نميدونم اين ارتش چيكار ميكنه ديروز هميه خلبان رو كمد بود.!

     


    >>رشتيه به دوستش ميگه تهران عجب جاييهااا....... از در ترمينال که مي ري بيرون ... با يه ماشين آخرين سيستم مي يان دنبالت .... بعد مي برن بهترين رستوران شام مي دن از اون ورم دربند و درکه و قليون و حال بعدم بهترين هتل و چه تختي و رختخوابي .. صبحم کلي پول مي زارن تو جيبت و ..... ... رفيقش مي گه : برو بابا ... تو که تاحالا تهران نرفتي
    >> ... مي گه: من نرفتم خانمم که رفته

     

    >>به رشتيه ميگن براي تنظيم -- خانواده چي کردي ؟  ميگه شبا در خونه رو قفل ميکنم


    >>..........................................
    >>يك ضرب المثل رشتي هست که ميگه رسيدي خونه بزن تو گوش زنت تو نميدوني براي چي زدي ولي اون ميدونه براي چي خورده

    >>..............................................................
    >>رشتيه با خانمش دعواش ميشه, قهر مي کنه دست بچه هاش رو مي گيره که بره ,خانمش ميگه با من دعوا داري بچه هاي مردم رو کجا مي بري

     

    .................................................................................................

     

     

    «تا تو فکر خر بکنی ننه، منو در بدر می‌کنی ننه.»

    «تا چراغ روشنه جونورها از سوراخ میان بیرون.»

    «تا مار راست نشه توی سوراخ نمی‌ره.»

    «تو از تو، من از بیرون.»

    خیلی خوش چسه جلوی باد هم میشینه.»

    «دادن به دیوانگی گرفتن به عاقلی.»

    «داری طرب کن، نداری طلب کن.»

    «دانا گوشت می‌خورد نادان چغندر.»

    «دانه فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه// هر دو جانسوز است اما این کجا و آن کجا»

    «دایه از مادر مهربان‌تر را باید پستان برید.»

     


     حالا دیگه نوبت شماست هر چی جوک در مورد تهرونیها دارید بگید تا با هم بخندیدم

    بر منکرش لعنت اگه بدش بیاد

     

    پس تا میتونید بتازونید اینو از من داشته باشید تا بعد

    چندتا تهروني اومده بودن اصفهون گردش، توي ميدون نقش جهان درشکه سوار ميشن تا کمي تاب بخورن، اسب درشکه زبون بسته بهش فشار ميآدو وسط راه يه صدائي ازش در ميرد، تهرونيها هم برا اينکه درشکه چي رو مسخره کنن بلند بلند بهم ديگه ميگن به به، بجه ها درشکه هاي اصفهان هم راديو داره، پيرمرد درشکه چي خيلي خونسرد سرشو برميگردونه و ميگه: آره آمو (عمو ) ولي فقط موجي تهرونو ميگيرد

     

    منتظرم

     


     

    برام هر چی به فکرتون میرسه بنویسید در مورد هر چی که دوست دارید

    فقط از یه جمله بیشتر باشه  

    مرسی دوستای خوبم منتظرم نزارید

     

     


     

    مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می گیرد که « والله، بالله من زنده ام! چطور می خواهید مرا به خاک بسپارید؟»

    اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می گویند: « پدرسوخته ی ملعون دروغ می گوید. مُرده !»

    مسافر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: «این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند. حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش می
    بریم، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا ً جایز نیست!»
     
     



    به جوجه تیغی میگن: آرزوت چیه؟ اشک تو چشماش جمه میشه میگه: بغلم میکنی؟

       ............. ......... ......... ......... ........

     به لره میگن یه حیوان پستاندار بی دندون بگو. میگه: مرحوم ننم!0



      > ترکه با تعجب پولکی میخورده. ازش میپرسن چی شده؟ میگه اگه حرف بزنیم که میگید ترکا.... ولی خدائیش تا حالا چیپس به این شیرینی نخورده بودم0


    لره زن ژاپنی میگیره هردقیقه نگاش میکنه میگه:اگه خوابت میاد برو بخواب!0

       ............. . ......... ......... ......... .........
    > > یه ترکه و یه لره میرن مکه در حال سنگ زدن به شیطان بودن که ترکه به لره میگه سنگام تموم شده
    چیکار کنم؟ لره میگه: کوتاه نیا فحش بَده!0


    > > سه تا لر کارخانه سفیدآب میزنن. برای فروش بیشتر وسطش مغزگردو میذارن0

      ............ .......... ......... ......... .........
    > >
    پیامک عاشقانه لرها: کاش مغز داشتم تا مرگ مغزی شوم و قلبم را به تو اهدا کنم!0


       ............ ......... ......... .......... .........
    > > در پی قطع برق در اردبیل جمعی از هموطنانمان ساعتها روی پله برقی ماندند0


        ............. ......... ......... ......... ........
    > > به لره میگن کدوم حیوونیه که همه رو برای نماز صبح بیدار میکنه؟ میگه: آقام!0



     

    ايران کشور عجيبيه، مي پرسيد چرا؟

    به اين دليل که:

    ايران تنها کشوری است که در دانشگاه آن نماز می خوانند و در مصلی آن کتاب می فروشند.

    ايران تنها کشوري است که در آن سياستمداران کار اقتصادي مي کنند، شرکتهاي اقتصادي کار سياسي مي کنند و نيروهاي نظامي کار توليدي مي کنند.

    يکي از بزرگترين صادرکنندگان نفت و يکي از بزرگترين واردکنندگان بنزين هستيم. با اسرائيل دشمن هستيم، اما نزديکترين دوستمان، رئيس جمهور ونزوئلا با چند ميليارد دلار قرار داد نظامي، يکي از نزديکترين دوستان اسرائيل به شمار مي آيد!؟

    براي مسلمانان لبنان خودمان را هلاک مي کنيم، پول مي فرستيم و دعا مي کنيم، اما هيچ خبري از مسلمانان چچن نمي گيريم.

    از هر 1000 مفسد اقتصادي يکي و از هر 1000 فعال سياسي 999 نفر در زندان داريم.

    در همه جاي دنيا آثار باستاني را از زير آب در مي آروند، در ايران مي برند زير آب !؟

    در ايران دانشجوها توي کتابخانه آشنا مي شوند، در پارک درس مي خوانند، سر کلاس مي خوابند!؟

    اينجا همه خودشان را فوق العاده جدي مي دانند اما همه همديگر را مسخره مي کنند.

    در همه جاي دنيا هر وقت سرو کله پليس پيدا مي شود ترافيک حل مي شود ولي در ايران هر جا که پليس هست ترافيک هم هست.

    کشور عراق نزديک 1000 ميليارد دلار بابت خسارتهاي جنگ به ايران بدهکار است ولي كشور ايران يک ميليارد دلار به عراق کمک بلا عوض مي کند!؟

    همه جاي دنيا در اداره ها کار مي کنند در منازل استراحت و در خيابانها تفريح ولي در ايران مردم در ادارات استراحت، در منازل تفريح و در خيابانها کار مي کنند

     


     

  • «پای خروستو ببند، به مرغ همسایه هیز نگو.»
  • «پس از چهل سال چارواداری، الاغ خودشو نمی‌شناسه.»
  • «پسر زائیدم برای رندان، دختر زائیدم برای مردان، موندم سفیل و سرگردان.»
  • «پشت تاپو بزرگ شده.»
  • «پوست خرس نزده می‌فروشه.»
  • «پول حرام، یا خرج شراب شور میشه یا شاهد کور.»
  • «پیراهن بعد از عروسی برای گل منار خوبه.»
  •  
  • «پیرزنه دستش به درخت گوجه نمی‌رسید، می‌گفت: ترشی بمن نمی‌سازه.»
  •  
  • «پیش از آخوند منبر نرو.»
  •  

  • «پیش‌ رو خاله، پشت سر چاله.»

     


  •  

                                    کاریکاتور جالب در مورد طلاق

     

                                  دختر پسر عاشق 

     

                                                 کاریکاتور خنده دار 

                                  طلاق یا طلا

       


     

     تصوير اعدام جنايتکارانی که دخترها را عمدا مي ترساندند

    دیدن این عکس به بیماران قلبی توصیه نمیشود

     


    ادامه مطلب
     

     

    فرحزاد

     دیشب به اتفاق دوستان خوب وبی  به فرحزاد رفته بودیم جای همگی خالی خیلی خوش گذشت تولد یکی از دوستان هم بود که از همین جا بهش تبریک میگم که دور ان teenager بودن روهم پشت سرگذاشت و قدم به بیست سالگی گذاشت ...ته تغاری تولدت مبارک ...

    ...

     امروز عصر چند تایی از دوستان وب قدم رنجه کردند و امدند خونه ما قدمشون گرامی بود کلی با هم گل گفتیم و گل شنیدم ...تا اینجای مسافرت به ایران که به خیر و خوشی گذشته بقیه اش رو اگر اینطوری بتونیم به اتمام برسونیم از معجزه های اسمانی خواهد بود  

     ...........................................................................................

    سردرد

    سردرد بدی دارم نمیدونم شاید از سرما خوردگی باشه یا نه از این همه شلوغی شهر و الودگی هوا. به هرحال بیشتر روز رو خوابیدم بعد هم به پیشنهاد اقای y رفتیم سینما ,که کاش نمیرفتیم فیلم چی بود مهم نیست حتما کپی یکی از فیلم های موفق خارجی که به طرز افتضاحی تقلید شده بود

      ...........................................................................................  

    بهشت زهرا

    چند روز دیگه سالگرد وفات پدرم هست هفت سال هست که همانجاست هر بار که میرم همانجا میبینمش میشینم با هاش حرف میزنم چیزی نمیگه خوب گوش میکنه دلتنگیهامو  براش تعریف میکنم و سبک میشم

    تا چشم کار میکنه انجا ادمهایی خوابیده که یه زمانی همش دنبال زندگی می دویدن .گاهی دلم میخواد خیلی تند بدوم تا زودتر برسم به اخرش اخه میگن شاهنامه اخرش خوشه میخوام بدونه راسته یا نه  

    کسی میدونه که جمعیت بهشت زهرا چند نفره؟.

     ....................................................................................................

    سر درد

    امروز سردرد وهمراه با لرز  .... روز کسل کننده ای بود. فردا مهمون دارم  ایشالله که بهتر بشم

     

    + نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 19:34  توسط $$ سیامک $$ فاطمه $$$  | 

     

    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

    قلب شکسته و دلتنگم

    و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه دلتنگی اسیرم....

    باز دلم از دنیا و از این زندگی گرفته است....

    سهم من در این لحظات تلخ دو چشم خیس است و یک قلب شکسته....

    قلبی شکسته که دیگر هیچ امیدی به زندگی دوباره ندارد!

    احساس تنهایی میکنم ؛

    احساس میکنم تنهایی دوباره جای خالی عشق را با  حضور سردش پر کرده است.....

    تمام نگاهم به قاب عکست است

    تو را میبینم و حسرت آن روزهای شیرین با هم بودنمان را میخورم  و دوباره چشمهایم

    مثل همیشه بهانه تو را میگیرند!

    چه یادگاریهای تلخی را از عشقمان برجا گذاشتی .....

    دو چشم خیس ؛

    یک قلب شکسته و نا امید ؛

    چند خاطره تلخ ؛

    یادگاری از عشق تو بود ای بی وفا!

    دلم خیلی گرفته؛

    اینبار دیگر کسی نیست که دلم را با  حرفهایش آرام کند؛

    با من درد دل کند و به من امید و دلگرمی بدهد ؛

    دیگر کسی نیست که با دستان مهربانش اشکهای مرا از گونه هایم  پاک کند

    و هم پایم گریه کند .....

    تنها خودم هستم ؛

    دل پر از دردم است  و یک بغض کهنه در گلویم....

    هوای دلم ابری است و دلگرفته ؛

    کاش دلم بارانی میشد  تا از این حال و هوای تلخ بیرون بیایم....

    کجایی ای یار بی وفایم ؟

    کجایی که زندگی بدون تو یک کابوس است!

    دلم بدجور هوایت را کرده است ؛

    چرا رفتی؟

    رفتی و دلم را با خود نبردی ....

    رفتی اما بدان که اینجا تنهاتر از من دیگر هیچ تنهایی نیست ؛

    رفتی اما بدان که دیگر در این دنیاهیچکس مثل من دیوانه وار  تو را دوست نخواهد داشت.....

    هنوز هم چشمهایم از دوری تو بارانی است ؛

    و هنوز هم تو  با همه بی وفایی ها و سنگ دلی هایت برای من مقدس و عزیزی...

    تو لیاقت این قلب شکسته مرا داری و خواهی داشت....

    و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه درد نگفته در دلم اسیرم!

    کاش بودی و با من درد دل میکردی ؛

    کاش بودی و مثل گذشته به من امید میدادی....

    مرا با ان صدای مهربانت آرام میکردی ؛ مرا با آن کلام رویاییت درمان میکردی....

    همان کلامی که گویا مدتی است فراموش کرده ای و دیگر بر زبان نمی آوری....

    اما من هنوز هم به تو میگویم آن کلام مقدس را .....!

    دوستت دارم عزیزم...

    زندگی بدون تو همین است ....

    دلتنگی ؛

    غم ؛

    غصه ؛

    گریه !

    زندگی بدون تو همین است ....

    یک دل ابری و گرفته و یک عالمه درد در دل!

    همانی قلبی که با حضورت یک خانه سرخ و پر از صفا و صمیمیت شده بود

    اینک یک ویرانه شده ؛

    که در آن ویرانه یک پنجره شکسته و بسته رو به خوشبختی  یک قاب شکسته از عکس تو

    و یک دنیا دلتنگی است......

    دلم بدجور گرفته است ؛

    دلی که دیگر حتی با بهانه های چشمانم نیز آرام نمی شود!

    چشمانم از من شاکی اند ؛

    قلبم مرا نفرین میکند و  دستانم تشنه  گرفتن دستان مهربان تو اند!
    • """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""





    """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

     

    تقدیم به همه دوستانم سال نو همه مبارک
    خدا میدونه من

    قدر تو میدونم

    نگو دیونه ام

    تا آخرش

    پای تو می مونم

    خدا میخواد برای تو

    همیشه سبز می مونم

    تو فریاد دلم باشو

    منم تا جون به تن دارم

    همیشه از تو می خونم

    میدونی تا کجا

    قدر تو میدونم؟

    ته دنیا رو میدونی؟

    از اینجا تا همونجا

    با تو می مونم

     

    syamak      $$$$$$$$$$$$      fatemeh






    """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
     
     

    روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو

    کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

    درسته ما نمیتونیم این روزو پیش هم باشیم

    بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

    می خوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

    از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

    من باشی و تو باشی و فرشته های آسمون

    چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون

    به جای شمع می خوام برات غم ها تو آتیش بزنم

    هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

    تو غم هاتو فوت بکنی منم ستاره بیارم

    اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

    کهکشون و ستاره هاش، دریا و موج و ماهیاش

    بیابونا و برکه هاش، بارون و قطره قطره هاش

    با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک

    بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

    عاشق تو یه قلب بی قرار و کوچک

    فقط می خواد بهت بگه: تولدت مبارک مازیار

    نو گل 19 اسفند خوش اومدی به دنیا

    تولدت مبارک والا تکی به خدا

    امروز روز تولد بهترین کسم مازیاره

    امروز بهترین روز عمرمه

    همسر آینده ام

    عمرم جونم نفسم


     

    """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

     

    زیر درخت ارزو

    می خوام یه قصری بسازم       پنجره هاش آبی باشه       من باشم و تو باشی و    

        یک شب مهتابی باشه

    می خوام یه کاری بکنم       شاید بگی دوسَم داری       می خوام یه حرفی بزنم    

       که دیگه تنهام نذاری

    می خوام برات از آسمون       یاسای خوشبو بچینم       می خوام شبا عکس تورو  

         تو خواب گل ها ببینم

    می خوام که جادوت بکنم       همیشه پیشم بمونی       از تو کتاب زندگیم      

     یه حرف رنگی بخونی

    امشب می خوام برای تو      یه فال حافظ بگیرم       اگه که خوب در نیومد     

      به احترامت بمیرم

    امشب می خوام تا خود صبح       فقط برات دعا کنم       برای خوشبخت شدنت   

        خدا خدا خدا کنم

    امشب می خوام رو آسمون       عکس چشاتو بکشم       اگه نگاهم نکنی      

     ناز نگاتو بکشم

    می خوام تورو قسم بدم       به جون هرچی عاشقه       به جون هرچی قلب صاف    

       رنگ گل شقایقه

    یه وقتی که من نبودم       بی خبر از اینجا نری       بدون یه خدافظی     

      پر نزنی تنها نری

    یه موقعی فکر نکنی       دلم برات تنگ نمی شه       فکر نکنی اگه بری   

        زندگی کم رنگ نمی شه

    اگه بری شبا چشام       یه لحظه هم خواب ندارن      آسمونای آرزو      

     یه جرعه مهتاب ندارن

    راستس دلت می آد بری؟       بدون من بری سفر؟       بعدش فراموشم کنی      

     برات بشم یه رهگذر؟

    اصلا بگو که دوست داری       این جور دوستت داشته باشم؟       اسم تورو مثل گلا   

        تو گلدونا کاشته باشم؟

    حتی اگه دلت نخواد       اسم تو، تو قلب منه       چهره ی تو یادم می آد     

      وقتی که بارون می زنه

    ای کاش منم تو آسمون       یه مرغ دریایی بودم       شاید دوستم داشتی اگه   

       آهوی صحرایی بودم

    ای کاش بدونی چشاتو        به صد تا دنیا نمی دم       یه موج گیسوی تورو     

      به صد تا دریا نمی دم

    به آرزوهام می رسی       وقتی که تو پیشم باشی       اونوقت خوشبخت می شم    

       مثل فرشته ها تو نقاشی

    تا وقتی اینجا بمونی       بارون قشنگ و نم نمه       هوای رفتن که کنی     

      مرگ گلای مریمه

    نگام کنو برام بگو       بگو می ری یا می مونی؟       بگو دوستم داری یا نه؟   

        مرگ گلای شمدونی!

    نامه داره تموم می شه      مثل تموم نامه ها      اما تو مثل آسمون       عاشقی و بی انتها

     

     

    دوستت دارم عزیزم



     

    """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

    اگر میدانستی....
    اگر می دانستی كه چقدر دلتنگ تو هستم ، درجه ی دیوانگی ام را به چشم خود می دیدی

    اگر می دانستی كه لحظه های حضورت، تیك تاك ساعت زمان زندگی از كار باز می ایستد، امواج طوفانی نگاهم را كه زیر پلكهای پراز اشكم پنهان است حس می كردی

    اگر می دانستی كه صدای ضربان نفسهایت در قلب بیقرارم ، حكایت دلواپسی ها را نقش می بندد، تمام قصه هایی را که  برای رؤیاهایم ساختم ، لمس و باور میكردی

    اگر می دانستی كه طنین ناز صدایت ، فصل فصل كتاب زندگی ام را رنگین و زیبا می كند ، آنگاه تمام اشكهای غریبانه ام برای دل شیشه ای و نازكت معنا می شود

    اگر می دانستی كه قلبم برای قلب عاشقت چگونه هراسان می تپد، عشق را در امواج نگاههای بی تابی و دل نگرانی هایم می دیدی و حقیقت درونم را می گرفتی

    اگر می دانستی كه چقدر بیقرار و دلتنگ تو و لحظه های شیرین با تو بودن و حس كردنت هستم ، تپش موج های عاشقی را در چشمانم حس می كردی و می دانستی كه چقدر چشم به راه توام

    اگر می دانستی كه حتی با وجود بودنت و حس كردنت بازم همیشه و هرلحظه دلتنگ توام، می دیدی كه یك دیوانه چگونه برای حضور تو و نفسهایت پرپر می شود و هر لحظه اشك می ریزد

    آری من چشم به راه توام ای ماه تابان هستی

    مـن بـیـقــرار تـــوام ای هـمــدم بی كسـی هـایـم
    من بی تاب لحظه های بودنت هستم ای ستاره ی شبهای تارم
    من زنده به عشق توام ، پایبند نفس های توام ، و در انتظار حضور دیدگان عاشقت هستم
    من با تكرار نفس های تو زنده ام و با حرفها و لبخندهای آسمانی تو جانی تازه میگیرم
    آری مـن بی تــو هیچم

    ای اولین و آخرین و تـنــهـا عـشـق مـانـدگـارمن

     

     








       
     
    fatemeh
     
        doset daram


     

    + نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 12:35  توسط $$ سیامک $$ فاطمه $$$  | 

     

    انسان
    ومن همان انسان
    موجودي كه  افريد خط عمودي تكرار
    وان كه تنها خط افقي كشيد
    به نهايت انديشيد
    و جسم متعفن خورد تا زنده بماند
    كشت تا كشته نشود
    چگونه به افق خواهد رسيد

     

     وتنها
    اين روح سپيد من است
    كه به افق مي نگرد
    اما حجم سنگين جسمم بر جاذبه سنگين قراردادهاي زميني مي چربد
    ومن همان انسان
    كه از حادثه افريده شدم
    واز ماهيچه هاي تنگ تاريخ پرتاب شدم
    به دستهاي گرمي كه به جشن نشست تولدم را
    وان چه را كه اغاز به من اموخت گريستن بود
    چرا كه خدا گريست وانسان افريده شد
    اولين اشك انسان بود
    ومن همان انسان
    با بشره اي سفيد يا سياه
    واضلا عي متفاوت
    در شعا عي به وسعت هستي
    هستي
    هستي كه مرا افريدگاركرد
    تا عشق را افريدم
    واز دستهايم در فصل جفت گيري گل ها قصه ها چيدم
    من فرزند خورشيدم
    مرا به قراردادها
    مرا به زنجيرچه كار؟

     

    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

    ننگين

    برو اي زن برو اي لكه آلوده به ننگ
    برو اي داغ سيه خورده به پيشاني تو

    برو از ديده ام اي ديو سيهكار پليد
    تا ز خاطر ببرم ننگ هوسراني تو

    راست گو آن لب گلرنگ شراب آلودت
    با كدامين لب افسون شده در بازي بود؟

    نگه گرم گنه زاي سخن پردازت
    با نگاه چه كسي گرم سخن سازي بود؟

    فاش گو چشم مست گنه آموزت
    نگه عشق و تمنا به سرا پاي كه داشت

    آن بد انديش بد آموز تبهكار كه بود
    كه به فرمان هوس بر لب تو بوسه گذاشت؟

    مرمرين پيكر افسونگر جادويي تو
    گردن آويز چه كس بود و در آغوش كه بود؟

    موي مواج نوازشگر تو تا دم صبح
    دور از ديده من ريخته بر دوش كه بود؟

    اين تو بودي كه به شبها همه شب تا دم صبح
    نقش رخسار تو بر پرده پندارم بود.!؟

    اين تو بودي كه به هر لحظه به هنگام سخن
    نام تو در همه جا زيور گفتارم بود.!؟

    من ندانستم از آغاز كه نيرنگ و فريب
    خفته در چشمان بدين زيبايي

    بي خبر بودم از اين ننگ كه با بي خبري
    ميزدم بوسه به لبهاي زني هر جايي

    واي بر من تو هماني كه اميدم بودي؟
    تو همان چشم سيه دلبر افسونگر من؟

    هر چه كوشم مگر اين حادثه باور نكنم
    ميدود ياد خطاهاي تو در باور من

    واي اين ياد گنه خيز جنون آلوده
    آهنين چنگ فرو برده در انديشه من

    ترسم اين ياد روانسوز كه در جان زده چنگ
    از سر خشم به تلخي بكند ريشه من

    در خيالم چه نشستي به تباهي؟ بر خيز
    تا كه جان را ز غم ياد تو آزاد كنم

    پنجه اهرمني را ز گلويم بردار
    تا به چاهي روم از ننگ تو فرياد كنم

                                                     اشک مهتاب «مهدی سهیلی»

    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     
     

                        

    قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو
    این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو
    گیرم این باغ ، گلاگل بشکوفد رنگین
    به چه کار آیدم ای گل ! به چه کارم بی تو ؟
    با تو ترسم به جنونم بکشد کار ، ای یار
    من که در عشق چنین شیفته وارم بی تو
    به گل روی تواش در بگشایم ورنه
    نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو
    گیرم از هیمه زمرد به نفس رویانده است
    بازهم باز بهارش نشمارم بی تو
    با غمت صبر سپردم به قراری که اگر
    هم به دادم نرسی ، جان بسپارم بی تو
    دل تنگم نگذارد که به الهام لبت
    غنچه ای نیز به دفتر بنگارم بی تو

                                                         "حسین منزوی" 

     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     
     

     

    من شادمان چگونه زيم در سراي عيد؟-

    كز هر سرا نواي غم آگين شنيده ام

    دل را چگونه پر كنم از شادي بهار؟-

    كز هر كرانه ام-

    بس پير بينواي تهيدست ديده ام.

    ***

    هان،اي يتيم خرد!

    اي كودك غريب!

    لبخند عيد بر من غمگين حرام باد-

    گر با غم تو بر لب سردم نشسته است.

    هان، اي كهنه جامگان!

    عريان تنان شهر!

    عيشم شكسته باد اگر باچنين غمي-

    لبخند عيد بر لب من نقش بسته است.

    ***

    اي مرد بينوا كه به هر عيد خانه سوز-

    شرمنده در برابر فرزند بينمت!

    اي مرغك شكسته پر اي بينوا يتيم!

    رويم سياه باد!

     
     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     

     
     
    به چه مانند کنم حالت چشمان تورا؟

    به یکی نغمه جادویی ازپنجه ی گرم؟

    به یکی اختر رخشنده به دامان سپهر؟

    یا به الماس سیاهی که بشویندش در جام شراب؟

    به غزلهای نوازشگر حافظ در شب؟

    یا به سرمستی طغیانگر دوران شباب؟

    به چه مانند کنم؟

    من ندانم

    به نگاهی تو بگو

    به چه مانند کنم...؟!

     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     
     

     

    هیچیم

    هیچیم و چیزی کم

    مانیستیم ازاهل این عالم که می بینید

    و ز اهل عالم های دیگر هم

    یعنی چه پس ، اهل کجا هستیم ؟

    از عالم هیچیم و چیزی کم .

     "غم نیز چون شادی برای خود خدایی ، عالمی دارد

    پس زنده باشد مثل شادی ، غم

    ما دوست دار سایه های تیره هم هستیم"

    و مثل عاشق ، مثل پروانه ،

    اهل نمازِ شعله و شبنم

    امّا

    هیچیم و چیزی کم

     
     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     

     
     
    توزیبایی فقط دیوانه ام کردی

    ببین با عشق چشمت آخر سر من چه خواهم کرد...

     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     

    وقتی در آینه می نگرید،

    خودتان نیست که می بینید؛

    تقلید ساده لوحانه ایست

    در هیئت تقارنی خوف انگیز...

                                همین...

    ***********************

     ای خدای بزرگ

     به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت

     کنم، کمی با کفشهای او راه بروم.

    ********************

     گاه برای ساختن باید ویران کرد

    گاه برای داشتن باید گذشت 

    و

    .

    .

    .

    گاهی در اوج تمنا باید نخواست...

     
     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     

     

    ما اعتراف می کنیم که از ما
    بازیگران بهتری هستند
    بازیگرانی که صحنه شان خیابان است
    و مخاطبشان جمع اجتماع.


    بازیگرانی که می گویند و می گویند و می گویند
    از باطل و حق، و از واقع و مجاز
    و این میانه اگر خوب بنگری
    فقط اجساد واقعی است

    ما چطور بازی کنیم
    با دست اینهمه خالی
    با دهان اینهمه در بند
    سرابی این چنین فریب
    راست هایی اینهمه دروغ؟

    ما چطور روی این صحنه ی عاریه ی کوچک
    با تفنگ های چوبی اندک
    کشتاری بزرگ راه بیندازیم
    که در آن خون از آب جاری روانتر است
    و از خاکی که بر آن ریخته بی ارج تر؟

    ما کارگران نمایشیم
    نشسته در ردیف اول تهمت
    از تیره ی آن مرغ دانه بر
    که در عروسی و عزاش هر دو سر می برند
    ما تصویر کوچک این دنیائیم
    اگر حقیر، اگر شکسته
    ما تصویر زمانه ی خود هستیم.

    ما اعتراف می کنیم که از ما
    بازیگران بهتری هستند
    با چشم بندی و شعبده
    با اشک و آه و سوز
    با مژده و فریب
    با تفنگهای واقعی بسیار!
    آنان به نام شما
    - به نام نامی مردم-
    آراء شما را غربال می کنند
    شما تحسینشان می کنید
    و مرعوبشان هستید.

    سنگ آسیای آنان
    از خون شما می گردد
    و نمایشنامه شان را بارها خوانده اید
    با نام جعلی تاریخ!

     
     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     

     
     

    نوروز ماندگار است، تا يک جوانه باقيست

    باقيست جمع جانان، تا اين يگانه باقيست

    بار دگر بريدند ناي و نواش، اما

    اين ساز مي نوازد تا يک ترانه باقيست

    سينه به سينه گفتند کوتاه تا شود شب

    کوتاه مي شود شب، وقتي فسانه باقيست

    عيد است و نامه دارم، از من رسان سلامي

    بشتاب اي کبوتر، تا آشيانه باقيست

    گم کردمش نشاني ش، يک کوچه تا جواني

    پيداش کن پرنده ! تا اين نشانه باقيست

    مي چينمت ستاره از آسمان کرمان

    پرواز کن ستاره ! تا بام خانه باقيست

    نور نگاه کورش بر بردگان بابل

    بعد از هزارها سال، در هگمتانه باقيست

    زيباست حرف باران در کوچه هاي تبريز

    آواز مولوي هست، تا يک چغانه باقيست

    دود اجاق وصلي کو در سفر بر افراشت

    بعد از هزار منزل، در بلخ و بانه باقيست

    در حيرتم که بعد از کشتار عشق اينک

    در زير سقف تاريخ، عطر زنانه باقيست

    تازي وکينه توزي، جهل وسياه روزي

    نفرين بر انکه عدلش با تازيانه باقيست

    عصر دگر بر آيد، اين نيز هم سر آيد

    گر نيستت يقيني حدس و گمانه باقيست

    يغماييان ربودند محصول عمر ما را

    بشتاب و کشت ميکن، تا چند دانه باقيست

    افراط کرد و تفريط اين ساربان گمراه

    اي کاروان سفر خوش، راه ميانه باقيست

     

    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪


     
     
     
    بر فراز قله عشق

               شدم بیگانه با عشقم خدایا

    چه دردی است در دل من

              که از عشقم شدم سر مست یارا

    در دلم باشد چراغی

             که بی معشوق خفته است خدایا

    به از عشقم که باشد یاور من

             تویی یا رب که هستی آشکارا

                                                          امین ناصری

     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     
     

     
     

    دعای داریوش كبیر در تخت جمشید
                    

     ـ"خداوند این كشور را از دشمن، از خشكسالی ، از دروغ محفوظ دارد"

                               جشن سوری بر همه ی ایرانیان خجسته باد

     

    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     
     

     
     

    در روزهای آخر اسفند،کوچ بنفشه‌های مهاجر،زيباست

    در روزهای آخر اسفند،کوچ بنفشه‌های مهاجر،زيباست.
    در نيمروز روشن اسفند،وقتی بنفشه ها را، از سايه های سرد،
    در اطلس شميم بهاران،با خاک و ريشه- ميهن سيارشان –
    از جعبه های کوچک و چوبی،در گوشه‌ی خيابان می‌آورند
    جوی هزار زمزمه در من می‌جوشد:"ای کاش…
    ای کاش آدمی وطنش رامثل بنفشه ها
    (در جعبه های خاک)
    يک روز می توانست،
    همراه خويشتن ببرد هر کجا که خواست
    در روشنای باران، در آفتاب پاک!"

     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     
     

     
     

    به روز مرگ من

    چون ناقوس عبوس را بشنوی

    که جهانیان را ندا در دهد

    که من از این جهان خوار گریخته‌ام

    تا با خوارترین کرم‌ها درآمیزم،

    آن‌گاه دیگر سوگوارم مباش.

    نه، چون این ابیات را بخوانی

    مبادا دست سراینده‌اش را به یاد آری،

    چرا که چندان دوستت می‌دارم

    که بهتر آن می‌دانم فراموشم کنی

    تا آنکه غم‌گنانه در اندیشه‌ام باشی.

    آری با تو می‌گویم

    اگر آنگاه که من با خاک در آمیزم

    بر این چکامه نگاهی افکندی

    مباد نام این بیچاره را ورد زبان سازی.

    زنهار که پس از مرگم، جهان فرزانگان

    در ناله‌ات بنگرد و ما را هر دو به ریشخند گیرد

     

     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     

     

    دوستت دارم

    به 12 زبان مختلف دنیا

    به زبان ارمنی

    « عشق اقیانوسی است که دوساحل را به یکدیگرپیوند می دهد .»

    به زبان اسپانیایی

    « عشق ساکت است،اما اگر حرف بزند ،از هر صدایی بلندتر خواهد بود . »

    به زبان پرتقالی

    «عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند . »

    به زبان فرانسه

    « عشق ، فراموش کردن خود در برابر کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد. »

    به زبان یونانی

    «زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن است.»

    به زبان روسی

    « عشق مثل هوایی است که استشمام میکنیم . آن را میبینیم ،

    اما همیشه احساس و مصرفش میکنیم و بدون آن خواهیم مرد.»

    به زبان فارسی

    «عشق آن است که همه ی خواسته ها را برای او آرزو کنی»

    به زبان سوئدی

    «زمانی که همه چیز افتاده است،عشق آن چیزی است که برپا می ماند»

    به زبان هندی

    «وقتی هیچ چیزجزعشق نداشته باشید،آن وقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز کافیست»

    به زبان آلمانی

    «سئوال هر چه که باشد ، پاسخ عشق است ! »

    به زبان ایتالیایی

    « عشق یعنی ترس از دست دادن تو ! »

    به زبان انگلیسی

    « عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید . »

     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     
     

     

    خمیازه های کشدار سیگار پشت سیگار

    شب گوشه ای به ناچار سیگار پشت سیگار

    این روح خسته هر شب جان کندنش قدیمیست

    لعنت به این خود آزار سیگار پشت سیگار

    پای چپ جهان را با اره ای بریدند

    چپ پاچه های شلوار سیگار پشت سیگار

    در انجماد یک تخت این لاشه منفجر شد

    پاشیده شد به دیوار سیگار پشت سیگار

    بر سنگفرش کوچه خوابیده بی سرانجام

    این مرده کفن خوار سیگار پشت سیگار

    صد صندلی در این ختم بی سرنشین کبودند

    مردی تکیده بی زار سیگار پشت سیگار

    تصعید لاله گوش با جیغ های رنگی

    شک و شروع انکار سیگار پشت سیگار

    مردم از این رهایی مردم از این رهایی

    در کوچه های بن بست انگار ها نه انگار سیگار پشت سیگار

    این پنج پنجه امشب هم خوبگان خاکند

    بدرود دست و گیتار سیگار پشت سیگار

    ....خودکار من قدیمیست گاهی نمی نویسد

    یک مارک بی خریدار سیگار پشت سیگار
    نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1

     

     

     

    + نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 12:28  توسط $$ سیامک $$ فاطمه $$$  | 

    تنهام

     

    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

     

     

    زن عشق مي‌كارد و كينه درو مي‌كند.

    ديه‌اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر.

    مي‌تواند تنها يك همسر داشته باشد

    و تو مختار به داشتن چهار همسر هستي.

    براي ازدواج‌اش، در هر سني، اجازه ولي لازم است

    و تو هر زماني بخواهي، به لطف قانونگذار، مي‌تواني ازدواج كني.

    او كتك مي‌خورد و تو محاكمه نمي‌شوي.

    او مي‌زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي‌كني.

    او درد مي‌كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد.

    او بي‌خوابي مي‌كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني.

    او مادر مي‌شود و همه جا مي‌پرسند: نام پدر؟

    هر روز او متولد مي‌شود،

    عاشق مي‌شود،

    مادر مي‌شود، پير مي شود، و ميميرد.

    و قرن هاست كه او،

    عشق مي‌كارد و كينه درو مي‌كند،

    چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش،

    به جاي گذشت، زمان جواني بر باد‌رفته‌اش را مي‌بيند،

    و در قدم‌هاي لرزان مردش،

    گام‌هاي شتاب‌زده جواني براي رفتن،

    و دردهاي منقطع قلب مرد،

    سينه‌اي را به ياد مي‌آورد كه تهي از دل بوده،

    و پيري مرد،

    رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي‌كند.

    و اينها همه كينه ‌است كه كاشته مي‌شود،

    در قلب مالامال از درد....!

    و اين, رنج است...

     

    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  دوستت دارم  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
     
     

     

    من نخواهم خندید

    در دیاری که در آن دلتنگی

    سایه دارد به سر مردم شهر

    در دیاری که در آن پنجره ها

    رو به غربت بازند

    و صدای نفس باغچه ها غمگین است

    به کبوتر که دلش زندانی است

    و به خورشید که در حسرت یک آمدن است

    من نخواهم خندید

    به کلاغی که مبان قفس تنهایی

    غصه اش پرواز است...

     

    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  دوستت دارم  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
     
     

     

    پروردگارم ،مهربان من

    از دوزخ اين بهشت، رهايي ام بخش!

    در اينجا هر درختي مرا قامت دشنامي است،

    و هر زمزمه اي بانگ عزايي...

    و هر چشم اندازي سکوت گنگ و بي حاصلي ...

    در هراس دم مي زنم..

    در بي قراري زندگي مي کنم..

    و بهشت تو براي من بيهودگي رنگيني است..

    من در اين بهشت ،

    همچون تو در انبوه آفريده هاي رنگارنگت تنهايم.

    "تو قلب بيگانه را مي شناسي ، که خود در سرزمين وجود بيگانه بودي"

    "کسي را برايم بيافرين تا در او بيارامم"

    دردم ، درد "بي کسي" بود...

     

    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  دوستت دارم  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

     

     

    بهار آمد که من شیدا بگردم...

    چو ماهی بر لب دریا بگردم...

    پلنگ در کوه و آهو در بیابان...

    همه جفتند و من تنها بگردم...

     

    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  دوستت دارم  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
     
     

     

    بهار می آید چه من شور جوانه زدن داشته باشم چه نه...

    امسال هم وقتی تاپ تاپ قلب تنگ خالی گوشه طاقچه مرا به یاد ماهی هفت سین می اندازد

    در می یابم بهار نزدیک است...

    نقش و نگار قالی های آویزان از بام همسایه تولد گلهای بهاری را نوید میدهد...

    دلم هوای خانه تکانی را دارد..

    کدورت و غبار و اندوه یکسال دلم را با کاسه ای روشنایی می زدایم...

    خاطرات را اما نه، آنها مثل همیشه تنها مرتب میشوند...

    بعضی از آنها در صندوقچه ای که با خط قرمز روی آن نوشته شده ،هرگز باز نشوند

    و بعضی دیگر در قابی زیبا آویزان به دیوار ذهنم...

    حال آرام و سبک نشسته ام کنار هفت سین و با خود زمزمه میکنم ،

    یا مقلب القلوب والابصار

    یا مدبر الیل و النهار

    یا محول الحول و الاحوال

    حول حالنا الا احسن احال

    و به این می اندیشم که..

    هرگاه انقلابی در قلبم و تحولی در حالم بوجود آید برای من عید است...

    چه بهار بیاید چه نه...

    سال صبر و استقامت پیشاپیش مبارک باد...

     

    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  دوستت دارم  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
     
     

     

    دلمان خوش است که مي نويسيم

    و ديگران مي خوانند

    و عده اي مي گويند

    آه چه زيبا و بعضي اشک مي ريزند

    و بعضي مي خندند

    دلمان خوش است

    به لذت هاي کوتاه

    به دروغ هايي که از راست بودن قشنگ ترند

    به اينکه کسي برايمان دل بسوزاند

    يا کسي عاشقمان شود

    با شاخه گلي دل مي بنديم

    و با جمله اي دل مي کنيم

    دلمان خوش مي شود

    به برآوردن خواهشي و چشيدن لذتي

    و وقتي چيزي مطابق ميل ما نبود

    چقدر راحت لگد مي زنيم

    و چه ساده مي شکنيم

    همه چيز را...

     

    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  دوستت دارم  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
     
     

     

    دیشب چشمهایم را بر هم گذاشتم و آرزویی در دل کردم...

    آرزویی هرچند بچه گانه،

    هرچند از روی دل،

    هرچند میدانم به آرزویم نمیرسم،

    ولی حتی اگر به آرزویم نرسم،

    من تا آرزوها و هرجا که درهارا باز کنی با تو هستم و خواهم بود...

    هرگز تو را فراموش نخواهم کرد،

    حتی اگر فاصله ها باعث دوری دیده ها گردد...

    همیشه در دلم خواهی ماند،

    جایی که جای هیچکس نیست بجز تو ،

    و هیچ کس نمی تواند جای تو را در دلم بگیرد...

    نگاه معصومت در یاد من همیشه جاودان است،

    برای همیشه....

     

     

    + نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 12:21  توسط $$ سیامک $$ فاطمه $$$  | 

     

    Bia2BND.Com

    ـ با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشن!!!

    ـ از کلاس پنجم دبستان سه تیغه نکنن و after shave نزنن!!!!

    ـ جلوی مدرسه دخترانه نایستن و سیگاردود نکنن!!!!!!!

    ـ با دیدن یک دختر جو زده نشده و تیکه بار نکنن!!!!!

    ـ در مقابل دختر ها احساس بامزه بودن نکنن !!!!

    ـ ادعای با معرفتی و با مرامی وخلاف سنگین نکنن!!!!!

    ـ کت وشلوار صورتی با پیراهن زرد نپوشن و کروات قهوه ای نزنن!!

    ـ در آن واحدبا N تا دختردوست نباشن و به هر N تاشون قول ازدواج ندن!!!!!!!

    ـ از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینن و ماشین رو نابود نکنن!!!!!!!

    ـ احساس خوش تیپی نکنن و خود را دختر کش ندونن!!!!!!

     
    ××××××××××××××××××××××××××   دوستت   دارم  
     
     

    دوران قبل از دانشگاه = حسرت

    قبول شدن در دانشگاه = صعود

    كنكور = گذرگاه كاماندارا

    لیست نمرات دانشجویی = دیدنیها

    مسئولین دانشگاه = گرگها

    استادان = این گروه خشن

    اشپزخانه = خانه عنكبوت

    رستوران دانشگاه = پایگاه جهنمی

    دانشجوی ا خراجی = مردی كه به زانو در امد

    دانشجوی فارغ التحصیل = دیوانه از قفس پرید

    دانشجوی سال اولی = هالوی خوش شانس

    مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشیانه فاخته

    پاس كردن واحدها = آرزوهای بزرگ

    مرگ استادها = جلادها هم میمیرند

    اتاق رئیس دانشگاه = كلبه وحشت

    شب امتحان = امشب اشكی میریزم

    تقلب در امتحان = راز بقا

    دكتر بهداری = گله بان

    تصییح ورقه امتحان = انتقام

    هیئت علمی = سامورا یی ها

    رئیس دانشگاه = دیكتاتور بزرگ

    رفتن به خوابگاه دختران = عبور از میدان مین

    از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راین


    ××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××   دوستت دارم

    من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت

    در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم

    من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم

    یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

    من ز مقصدها بی مقصودهای بوج افتادم

    تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم

    من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت

    بهارم رفت

                   عشقم مرد

    ×××××××××××××××××××××××××××××××  دوستت دارم
     
     
     

    وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود

    باید بگویم اسم دلم ، دل نمی‌شود

    دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند

    دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود

    تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای

    از آسمان فاصله نازل نمی‌شود

    خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم

    آیا کسی زِ پنجره داخل نمی‌شود؟

    می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها

    دیدم که در نگاه تو حاصل نمی‌شود

    تا نیستی تمام غزل‌ها معلّق اند

    این شعر مدتی‌ست که کامل نمی‌شود 

    ×××××××××××××××××××××××××××××××  دوستت دارم
     
     
     

     

    بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم

    و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم

    نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد

    بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم

    بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی

    تمام آخرت خویش را تباه کنیم

    به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم

    و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم

    و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم

    و خنده، ...به فرهنگ مرده خواه کنیم

    گناه ، نقطه آغاز عاشقی است، بیا

    که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم

    اگربه خاطر هم عاشقانه بر خیزیم

    نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم

    برای سرخوشی لحظه هات هم که شده

    بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم

     
     
     
    ×××××××××××××××××××××××××××××××  دوستت دارم
     

     

    باز کن پنجره ها را، که نسیم
    روز میلاد اقاقی ها را
    جشن می گیرد،
    و بهار،
    روی هر شاخه، کنار هر برگ،
    شمع روشن کرده است.

    همه ی چلچله ها برگشتند،
    و طراوت را فریاد زدند.
    کوچه یکپارچه آواز شده است،
    و درخت گیلاس،
    هدیه ی جشن اقاقی ها را،
    گل به دامن کرده است.

    باز کن پنجره ها را ای دوست!
    هیچ یادت هست،
    که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
    برگ ها پژمردند؟
    تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

    هیچ یادت هست،
    توی تاریکی شب های بلند،
    سیلی سرما با خاک چه کرد؟
    با سر و سینه ی گل های سپید،
    نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟
    هیچ یادت هست؟

    حالیا معجزه ی باران را باور کن!
    و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!
    و محبت را در روح نسیم،
    که در این کوچه ی تنگ،
    با همین دست تهی،
    روز میلاد اقاقی ها
    جشن می گیرد.

    خاک، جان یافته است.
    تو چرا سنگ شدی؟
    تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
    باز کن پنجره ها را...
    و بهاران را باور کن!

    ×××××××××××××××××××××××××××××××  دوستت دارم
     

    دوستت دارم

    یعنی اگر لحظه‌ای دلتنگ شدی

    و آن درد همیشگی‌ به سراغت آمد،

    اگر غم همنشین دلت شد

    وقتی‌ حتی برای لحظه ای

    حس میکنی‌ تنهایی‌

    و بهانه ای برای ماندن نداری

    و در قلبت چیزی سنگینی‌ می‌کند

    و جایی‌ برای رفتن نداری،

    پناهگاهت خواهم بود....

     

     

    در لحظه ی غمگین تنهاییت،

    در آن کوچک لحظه ای

    که انگار دنیا

    تو را نمیشناسد،

    با تو خواهم بود….

    وقتی‌ قلبت میشکند

    و اشک‌هایت جاری میشود

    با تو خواهم نشست

    و خواهم گریست

    و خواهم ماند

    و خواهم پیوست

    و یکی‌ خواهم شد

    و تقسیم خواهم کرد….

    وقتی‌ دنیا بر تو سخت می‌گیرد

    و با تو نامهربانی می‌کند

    وقتی‌ به انتها میرسی

    ‌و نا امیدی از آغاز دوباره،

    من هستم،

    خواهم بود،

    و دوستت خواهم داشت

    ×××××××××××××××××××××××××××××××  دوستت دارم
     
     

    بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
    تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
    تا که می‌جستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
    گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
    در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
    بی نشانی که صواب آید ازو دادن نشان
    چند گاهی عاشقی برزیدم و پنداشتم
    خویشتن شهره بکرده کو چنین و من چنان
    در حقیقت چون بدیدم زو خیالی هم نبود
    عاشق و معشوق من بودم ببین این داستان

     
     
    ×××××××××××××××××××××××××××××××  دوستت دارم
     

    زندگی رسم خوشایندی است.
    زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
    پرشی دارد اندازه عشق.
    زندگی چيزی نيست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
    زندگی جذبه دستی است که می چيند.
    زندگی نوبر انجير سياه، در دهان گس تابستان است.
    زندگی، بعد درخت است به چشم حشره.
    زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.
    زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
    زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پيچد.
    زندگی دیدن یک باغچه از شيشه مسدود هواپيماست.
    خبر رفتن موشک به فضا،
    لمس تنهایی ماه
    فکر بویيدن گل در کره ای دیگر.
    زندگی شستن یک بشقاب است.
    زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خيابان است.
    زندگی مجذور آینه است 
    زندگی گل به توان ابدیت
    زندگی ضرب زمين در ضربان دل ما
    زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست.
    هر کجا هستم، باشم،
    آسمان مال من است.
    پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين مال من است.

     
    ×××××××××××××××××××××××××××××××  دوستت دارم
     
     
     

     

    بشنو از نی چون حکایت می کند
    از جدایی ها شکایت می کند

    کز نیستان تا مرا ببریده اند
    در نفیرم مرد و زن نالیده اند

    سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
      تا بگویم شرح درد اشتیاق

    آتش عشق است کاندر نی فتاد
    جوشش عشق است کاندر می فتاد

    نی حدیث راه پرخون می کند
    قصه های عشق مجنون می کند

    محرم این هوش جز بی هوش نیست
    مر زبان را مشتری جز گوش نیست

    روزها گر رفت گو:"رو باک نیست
    تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست"

    هرکه جز ماهی ز آبش سیر شد
    هرکه بی روزیست روزش دیر شد

    درنیابد حال پخته هیچ خام
    پس سخن کوتاه باید

     

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 9:40  توسط $$ سیامک $$ فاطمه $$$  | 

     

     

    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌
    خر شاکی


    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌
    خر رمانتیک


    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌
    خر کیف


    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌
    خر کنجکاو


    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌
    خر لوس


    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

    خر نجیب

     ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

    خر بدبخت


    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌
    خر نی نی


    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌
    خر مدرن


    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌
    خر عراقی


    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌
    خر اسراییلی


    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌
    خر کرد


    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌
    خر مکزیکی


    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌
    خر در چمن


    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌
    خر در جامعه مدنی


    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

    خر هیز

     ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

    خرخون

    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌
    خر زور
    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌
    خر حماسه ساز

    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌
    خر گلادیاتور

    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

    خر نامشروع

    ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

    خر گاز سوز

     

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 9:32  توسط $$ سیامک $$ فاطمه $$$  | 

     

    فال اون دختر كولي تو خيابون يادته ؟

    گفت دل شيشه ييم رو مي شكني آسون ‚ يادته؟

    تو مي گفتي كه دروغه !‌ ما هميشه با هميم

    لحظه ي تلخ جدايي دلامون ‚ يادته ؟

    حالا هي نامه ها رو به قاصدك ها مي سپارم

    مي نويسم كه هنوزمثل قديم دوست دارم

    قاصدك ها توي دست باد ميرن يه جاي دور

    من تو هر ترانه يي اسمت رو صد بار ميارم

    حالا كه نامه ها رو گم مي كنه نامه رسون

    نازنينم !‌ به خودت سلام ما رو برسون

    نگو يادت نمياد اون همه حرفاي قشنگ

    نگو تكرار نميشن خاطره هاي رنگ به رنگ

    حالا من تو هر ترانه مي شكنم هزار دفه

    حالا قصه مون شده افسانه ي ماه و پلنگ

    تو هميشه دور دوري ‚ من هميشه پا به پات

    چشم براه ديدنت ‚ منتظر زنگ صدات

    هر جاي قصه كه هستي اين حقيقت رو بدون

    يه نفر تا ته دنيا نامه مي فرسته برات

    حالا كه نامه ها رو گم مي كنه نامه رسون

    نازنينم !‌ به خودت سلام ما رو برسون

     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم  نازم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     
     
     

    من مسافرم و تو همچنان می مانی

    بمان که روزگار سرنوشت ما را اینگونه رقم زده است

    از تلخی روزهای گذشته و شیرینی خاطراتش

    چیزهای زیادی ذهنم را پر کرده است

    از شبهای تاریکش و از تند بادهای مهیبش

    بس خاطراتی تلخ و شیرین دارم

    آری من کودکی عصیانگر بودم

    روزگار به من آموخت که چه کنم

    مهربان و دوست داشتنی اما ...

    بودنم را کسی نفهمید و نبودنم را هم کسی ندانست

    همیشه برای سفر آماده بودم

    و روزگار مرا (مسافر) لحظه های خویش کرده بود

    آموختم آنچه به درد امروز فردایم می خورد

    کشیدم همه درد ، دردی که مال فرداهایم بود

    خندیدم ...

    اما روزگار تاب دیدن خنده هایم را نداشت

    بی امان دست به کار شد

    خشکاند ریشه ی هرچه شادی بود

    برید هر چه بهانه برای خندیدن بود

    اما گریستم...

    چون روزگار بدجوری بهانه گریستن به من داد

    سوختم در آتش غمی که روزگار افروخت

    اکنون من بهانه ای برای گریستن دارم

     
     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم  نازم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     
     

    «دکتر علي شريعتي»

    به سه چيز تکيه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور مي تازد، با دروغ مي بازد

     و با عشق مي ميرد. «دکتر علي شريعتي»

    و هر روز او متولد ميشود؛

    عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد...

    و قرن هاست كه او؛ عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين

     و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بر باد رفته اش

    را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني براي

     رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد؛

    سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط

    رفتن را در دل او زنده مي كند ... و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود

    در قلب مالامال از درد...! و اين, رنج است ,

     دکتر علي شريعتي

    زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات

     زنايش با تو برابر... مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن

     چهار همسرهستي .... براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

    و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ... در محبسي

     به نام بكارت زنداني است و تو ... او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

     او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....او درد مي كشد و

    تو نگراني كه كودك دختر نباشد .... او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان

     بهشتي را مي بيني .... او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر .....

    اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست

    عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگي کني .

    دکتر شريعتي

    مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن

    تو مي ترسند آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش  

    هر لحظه حرفي در ما زاده مي‏شود

    هر لحظه دردي سر بر مي‏دارد

    و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش مي‏کند

    اين ها بر سينه مي‏ريزند و راه فراري نمي‏يابند

    مگر اين قفس کوچک استخواني گنجايش‏اش چه اندازه است؟

    دکتر شريعتي : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما

    مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛

     اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود-

     اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم

     ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن

     داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم  

    هر كس آنچنان مي ميرد كه زندگي مي كند

     
     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم  نازم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     

    تو کنارم نشسته ای،ولی من احساس میکنم خیلی از من دوری.نگاهت جای دیگری است.

    دور ِ‌ دور،خیلی دورتر از من.دلم برایت تنگ شده است.دلم میخواهد برایم حرف بزنی،

    دلم میخواهد از صدای گرمت،تمام وجودم را پر کنم.اما تو سکوت کرده ای.چشمانت غمگین،

    نگاهت مهربان،ولی خسته و نگران است. میفهمم نازنینم،تمام آنچه را که نمیگویی از

     چشمانت میخوانم.تو را که آشفته میبینم،دل من هم میگیرد.قلبم مثل قلب کبوتری وحشت زده

     با شدت میزند.دستم را روی سینه ام میگذارم.نمیخواهم تو بفهمی که چه حال خرابی دارم.

    دلم میخواهد بدوم،دور شوم تا تو انقدر عذاب نکشی.ولی از جایم تکان نمیخورم.انقدر با

    ناخنهایم کف دستم را فشار داده ام که تمامش کبود شده است. دلم میخواهد فریاد بزنم و

     بگویم که دیگر بس است.برو و دیگر حتی پشت سرت را هم نگاه نکن.دلم میخواهد فرار کنم،

    گم شوم،بمیرم. برو نازنینم،برو و زندگی کن،تو که میخواهی بروی پس بیشتر از این آزارم نده.

    برو و بگذار سعی کنم فراموشت کنم. دارم هذیان میگویم؟تب دارم انگار!نمیدانم،نمیدانم،نمیدانم.

    فقط از اینهمه ترس،از این اضطراب کشنده خسته شده ام. هرروز که بیدار میشوم به

    خودم میگویم یعنی امروز آخرین روزیست که تو هستی؟هرروز و هر شب این ترس روحم را

     آزار میدهد.و من دیگر توانش را ندارم.بفهم نازنینم.بفهم که نمیخواهم اینطور دوستم داشته باشی.

    من کودک نیستم،من میفهمم،من نگاههای تورا میفهمم، سکوت تو را میفهمم،مهربانی تو

     رامیفهمم،حرفهای تو را میفهمم.ولی ای کاش نمیفهمیدم،ای کاش نمیدیدم و ای کاش نمیشنیدم،

     ای کاش همان روزهای تلخ همه چیز تمام شده بود.ای کاش مرده بودم،دیگر نه تو مرا

     میشناختی نه من تورا. آنوقت دیگر لازم نبود فکر کنی اشتباه کرده ای.لازم نبود عذاب وجدان

     داشته باشی.لازم نبود بین سه راهی عقل و دل و وجدان گیر کنی.خدایا من چه کرده ام

     که باید انقدر عذاب بکشم؟به کدامین گناه مرا در این آتش میسوزانی؟اینهمه درد برای من بس نیست؟

    مگر دل کوچک من به چه کسی ظلم کرده ،که اینگونه باید تقاص گناه نکرده را پس دهد؟

    من خسته ام،از زندگی کردن خسته ام،از دست دل دیوانه ام خسته ام.دلم میخواهد بمیرم.

    میتوانی این را بفهمی؟فقط دلم میخواهد بمیرم......

     
     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم  نازم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     

    نمی شود که بهار از تو سبز تر باشد

     گل از تو گلگون تر

     امید از تو شیرین تر

     نمی شود پاییز

     فضای نمناک جنگلی اش

     برگ های خسته زردش

     غمگین تر از نگاه تو باشد

     نمی شود می دانم که نمی شود آوازی

     که مردی روستایی و عاشق

     با صدای صاف

     در اعماق دره می خواند

     در شمال شمال

     رنگین تر از صدای تو باشد

     نمی شود که بهار از تو سبز تر باشد

     و صدای عابر پیری که آب می خواهد

     به عمق یک سلام تو باشد

    نمی شود که تو باشی و من عاشق تو نباشم

     نمی شود تو باشی

    درست همین طور که هستی

    و من هزار بار خوب تر از تو باشم  

     و باز هزار بار عاشق تو نباشم

    نمی شود   می دانم

    نمی شود که بهار از تو سبز تر باشد ...

    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم  نازم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     
     
     

    زندگی ، توصیه کردن یا توصیه گرفتن نیست

    اگر به کمک احتیاج داریم ، بهتر است ببینیم دیگران چطور مشکلاتشان را حل می کنند

     یا چگونه از حل کردن آنها عاجز می مانند .

    فرشته ما همواره حاضر است و اغلب از دهان شخص دیگری برای گفتن یا فهماندن چیزی

    به ما استفاده می کند . اما این توصیه اغلب به صورت تصادفی و معمولا در لحظه ای به

     ما می رسد که با وجود حضور ذهن ، دل نگرانیهای ما ، مانع از دیدن معجزات زندگی می شود .

    باید به فرشته امان اجازه بدهیم که وقتی لازم می داند ، به روشی که بهتر می داند با

     ما سخن بگوید

    استاد می گوید :

    توصیه ها ، تنها فرضیه هایی درباره زندگی هستند و عمل زندگی کردن معمولا کاملا

     متفاوت است .بدترین شیوه ازدواج ، محروم کردن دیگری از آزادیش است .

    اگر دو پرنده را به هم زنجیر کنید ، چهار بال خواهند داشت اما هرگز نمی توانند پرواز کنند .

    می دونید این جمله رو کی گفته ؟ مولوی ، اونهم 800 سال پیش ، نور به قبرش بباره !

    خواهشا یکبار دیگه این جمله رو از اول بخونید

    خوندینش ؟ حالا یه سوال : اگه مولوی 800 سال پیش به این نتیجه رسیده که نباید

     با ازدواج ، دیگری رو از آزادیهاش محروم کرد ، چرا ما امروز این موضوع رو

    فراموش کردیم و اهمیت چندانی بهش نمی دیم ؟ اشکال کار کجاست ؟

    خواسته یا ناخواسته ، اوضاع امروز دنیایی که در آن زندگی می کنیم شرایطی را

    به وجود آورده که درک متقابل انسانها از هم روزبروز کمتر میشه و بجاش مسائل

    پیش پا فتاده جای اون رو در زندگی ما آدمها میگیره ! که صد البته این مسایل در

    کشور های جهان سوم و بخصوص جامعه ای مانند ایران بیشتر خودش رو نشون میده !

    مخصوصا اگه مثل من اهل یه شهر کوچیک باشین . جامعه ای که ما در اون بزرگ می شیم

    یک سری خصوصیات رو از کودکی در مخ ما فرو میکنه که بعدها تغییر دادنش کار خیلی سختیه !

     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم  نازم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     
     

    سال جدید برتمام وبلاگ نویسان وبقیه دوستان

    مبارک باشه امیدوارم سالی بدون جنگ ودعوا

     باشه و کمتر دعوای قدرت بین افراد خاص

     جامعه باشه خوش بگذر............

     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم  نازم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     
     

    خدايا تو نخواهي گذاشت که از مراد دلم دور بمانم.

    گاهي وقت ها فکر مي کنم سخت ترين کار توي اين دنيا زندگي کردن است. آنچنان بر سر دوراهي

     قرار مي گيريم  وکلاف زندگيمان سر در گم مي شود که خودمان را مي بازيم و نا اميد مي شويم.
    راستش را بخواهيد کلاف زندگي من گره کوري شده است که فکر مي کنم هيچ انگشت توانا يي

     قادر به گشودن آن نيست مگر آنکه دستي زغيب بر آيد و...

     اما با تمام اينها هميشه فکر مي کنم اگر آدم توي زندگيش دوتا پرند ه ي کوچولو داشته

    باشد که لحظه لحظه ي زندگيش را فداي آنها کرده باشد و جان داده باشد تا آنها جان بگيرند 

     نه هيچ وقت نااميد مي شود ونه ديوانه در حقيقت يک عشق پنهان توي دلش هست که او

     را وامي دارد دوست بدارد و زندگي کند .

    تمام آدمهايي که توي اين دنيا پرنده اي را پرواز داده اند يک خوشبختي بزرگ توي

    دلشان هست که گاهي فرا موشش مي کنند و هر وقت دلشان مي گيرد بايد از دور بنشينند

     و آن را تماشا کنند و هميشه شاد باشند.
     هميشه بخنديد وشادمان باشيد. حتما خدا شما را خيلي دوست دارد چون مي توانيد دوست بداريد. 

     
     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم  نازم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     

    احمد شاملو

    قلبم را در مجراي كهنه اي

    پنهان مي كنم

    در اتاقي كه دريچه اش نيست

    از مهتابي به كوچه ي تاريك خم مي شوم

    و به جاي همه ي نوميدان مي گويم

    آه

    من

    حرام

    شده ام .

     

    کوچه دل:

     ღباز دیشب دوباره تو کوچه تنگ و تاریک خاطرها قدم زدم

    دوباره یادت اومد تو ذهنم پیش خودم از  اسم تو دم زده

     دوباره یادم اومد اون لحظه های بی کسیم با تو بودن

    زیر بارون ترانه ایی از عشق تو سرودم...!

    اما نه قلب تو دریاست هنوزم یه یادم هستی ღ

     میدونم تو هم غریبی حالا هر کجا که هستی تو

    اگه صدامو می شنوی بدون دلم تنگه برات

    بگو تو هم هر شب بارونی میشه گونه هات        بگو هنوزم دل تو طاقت دوری نداره

     بدون شاخه های گل تورو به یادم میاره       ღ دیگه حتی قاصدکها از تو پیغامی نداره 

    هیچکی نیست منو بفهمه سر روی شونم بزاره

    چه غریبونه نشستم چشم به راهت تک و تنها

     چه کنم وقتی که نیستی منم و  دنیای غم ها

    هنوزم شاخه های گل تورو  یاد من  میاره 

    اشک تو چشام حلقه بسته چشام تا سحر بیداره

     
    ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪    دوستت دارم  نازم   ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
     
     

    مغایرتهای زمان ما

    ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر

    مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

    متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر

    بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود

    عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم

     مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم

    چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم،

    به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم

    زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر

     را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

    ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر

    بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم

    ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی

     خيابان به آن سو برويم

    فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

    بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم

    عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر

    کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری

    توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم

    اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست،

    سودهای کلان اما روابط سطحی

    فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق

     بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده

    بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد،

    زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است

    در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون

     آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد

    زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و

    جاهايی را که دوست داريد ببينيد

    زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است

    از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر

    لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد...

    عباراتی مانند ”يکی از اين روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد.

    بياييد نامه ای را که قصد داشتيم ”يکی از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم.

    بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که

    مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد.

    هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين

    لحظه باشد 

    اگر شما آنقدر گرفتاريد که وقت نداريد اين پيغام را برای کسانيکه دوست داريد بفرستيد،

     و به خودتان مي گوييد که ”يکی از اين روزها“ آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنيد ...

     ”يکی از اين روزها“ ممکن است شما اينجا نباشيد که آنرا بفرستيد!

    صبح براي همه يکي ست
    آدم خوش بين شخصي است که صبح از خواب بر مي خيزد
    به سوي پنجره مي رود و مي گويد صبح بخير پرور دگارا
    در مقابل آدم بد بين کسي هست که پاي پنجره مي رود و مي گويد خداي من باز
     هم صبح شد

    حق انتخاب با توست صبح براي همه يکي ست


    روزي کبوتر هايمان را پيدا خواهيم کرد و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت ومن آن روز

     را انتظار مي کشم حتي  روزي که ديگر نباشم

    احمد شاملو

     

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 9:25  توسط $$ سیامک $$ فاطمه $$$  | 

     

    باز هم یادآوری میکنم ، قانونی در اشاره :

    بدانيد . . .
    پنجشنبه ، جمعه ها اينجا وبلاگ نيست ، مهديه است . . .


    ای تو همیشه در میان!


    نامدگان و رفتگان از دو کرانه زمان

    سوی تو می دوند هان! ای تو همیشه در میان

    در چمن تو می چرد آهوی دشت آسمان

    گرد سر تو می پرد باز سپید کهکشان

    هر چه به گرد خویشتن می نگرم در این چمن

    آینه ضمیر من جز تو نمی دهد نشان

    ای گل بوستان سرا از پس پرده ها درآ

    بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستان

    ای که نهان نشسته ای باغ درون هسته ای

    هسته فرو شکسته ای کاین همه باغ شد روان

    آه که می زند برون از سر و سینه موج خون

    من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان

    پیش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟

    کز نفس تو دم به دم می شنویم بوی جان

    پیش تو جامه در برم نعره زند که بر دَرم!

    آمدنت که بنگرم، گریه نمی دهد امان...

     

    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    دوستت دارم   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

     

     

    ... زلال باش ...


    پرسيدم ...
    چطور ، بهتر زندگي کنم ؟
    با كمي مكث جواب داد :
    گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ،
    با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
    وبدون ترس براي آينده آماده شو .
    ايمان را نگهدار وترس را به گوشه اي انداز .
    شک هايت را باور نکن ،
    وهيچگاه به باورهايت شک نکن .
    زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني .
    پرسيدم ،
    آخر ... ،
    و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
    مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ،
    قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .
    كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ...
    بگذار عشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي .
    موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..
    داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... :
    هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرايد ،
    آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ،
    شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا گرسنه نماند .
    مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ،
    مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني ...
    به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
    كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد :
    زلال باش ... ،‌ زلال باش ... ،
    فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ،
    زلال كه باشي ، آسمان در توست ...


    سلام...

    برقرار باشید و در راه ...

    یاحق...

     

     

     ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  دوستت دارم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

     
     

    به آرامي آغاز به مردن مي كني
    اگر سفر نكني،
    اگر كتابي نخواني،
    اگر به اصوات زندگي گوش ندهي،
    اگر از خودت قدرداني نكني.


    به آرامي آغاز به مردن مي كني
    زماني كه خودباوري را در خودت بكشي،
    وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.


    به آرامي آغاز به مردن مي كني
    اگر برده ي عادات خود شوي،
    اگر هميشه از يك راه تكراري بروي …
    اگر روزمرّگي را تغيير ندهي
    اگر رنگهاي متفاوت به تن نكني،
    يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني.


    تو به آرامي آغاز به مردن مي كني
    اگر از شور و حرارت،
    از احساسات سركش،
    و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش وامي دارند،
    و ضربان قلبت را تندتر مي كنند،
    دوري كني ...


    تو به آرامي آغاز به مردن مي كني
    اگر هنگامي كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستي، آن را عوض نكني،
    اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني،
    اگر وراي روياها نروي،
    اگر به خودت اجازه ندهي
    كه حداقل يك بار در تمام زندگي ات
    وراي مصلحت انديشي بروي ...


    امروز زندگي را آغاز كن!
    امروز مخاطره كن!
    امروز كاري كن!
    نگذار كه به آرامي بميري!
    شادي را فراموش نكن!

    "پابلو نرودا" ترجمه احمد شاملو

     

    سلام...


    برقرار باشید و در راه ...

    یاحق...

     

     ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  دوستت دارم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

     

    ... دیدن ِ خدا ...

     

    روزی مرد جوانی نزد کریشنا رفت و گفت:
    می­خواهم خدا را همین الآن ببینم!!!  
    کریشنا گفت:
    قبل از آنکه خدا را ببینی باید به رودخانه گنگ بروی و خود را شستشو بدهی...
    او آن مرد را به کنار رودخانه گنگ برد و گفت: بسیار خوب حالا برو توی آب.
    هنگامی که جوان در آب فرو رفت، کریشنا او را به زیر آب نگه داشت.
    عکس­العمل فوری مرد این بود که برای بدست آوردن هوا مبارزه کند.
    وقتی کریشنا متوجه شد که آن شخص دیگر بیشتر از این نمی­تواند در زیر آب بماند
    به او اجازه داد از آب خارج شود.
    در حالی که آن مرد جوان در کنار رودخانه بریده بریده نفس می­کشید،
    کریشنا از او پرسید:
    وقتی در زیر آب بودی به چه فکر می­کردی؟
    آیا به پول، زن، بچه یا اسم و مقام و حرفه؟!!
    مرد پاسخ داد:
    نه به تنها چیزی که فکر می­کردم هوا بود.

    کریشنا گفت:


    درست است...
    حالا هر وقت قادر بودی به خدا هم به همان طریق فکر کنی فوری او را خواهی دید... 


    من آزمودم مدتی، بی تو ندارم لذتـــــی       
    کی عمر را لذت بود بی­ملح بی پایان تو


    "مولوی"


    سلام...
    باید که خوب دیدن را بیاموزیم...
    جهان پیرامون ما پر از نشانه است ...
    بیایید کمی دقیق تر نگاه کنیم...


    برقرار باشید و در راه ...



         

     

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 9:23  توسط $$ سیامک $$ فاطمه $$$  | 

     

    باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه

     به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد

    پاسخهای درست شما ضرب در 10 میشود و میزان

     آی کیو شما را نشان میدهد



    1. بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز

     چند ماه 29 روز دارد؟

    2. اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر

     نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد

     تا تمام قرصها خورده شود؟

    3. من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم

    را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای

    زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده

     بودم؟

    4. عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل

     آن اضافه کنید چه عددی به دست می اید؟


    5. مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام

    گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده

    برایش باقی مانده است؟

    6.اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق

    سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ

    نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟


    7. فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت

     جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک

    میشود این خرس چه رنگی است؟

    8. اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟

    9. حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟



    10. اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت

     تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید

     و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده

     و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران

     برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

    ------------------

    پاسخ تست ها

    1. تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند.


    2.یک ساعت( شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری

     را درساعت 1/5و بعدی را در ساعت 2 می خورید).


    3. ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد

     پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که

     ساعت 9 شب است.


    4 .  70(تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است).


    5 .   9 گوسفند.


    6. کبریت.


    7. سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت

     جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب جنوب باشد.


    8 .   2سیب.


    9 . هیچ(حضرت نوح بود نه حضرت موسی).


    10 . خوب خودتونید دیگه (نام خودتان).

     

    ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست:

    سطح هوش:

    7 پاسخ نادرست و بیشتر: در حد دانش آموز دبستان.

    6 تا : دانش آموز دبیرستان.

    5 تا: دانشجو.

    2-3 : استاد دانشگاه.

    1 : مدیران ارشد و نخبه.

     

    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

     

     

    + نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 11:43  توسط $$ سیامک $$ فاطمه $$$  | 

     

    عزیزم  تو فقط مال مني  ....

     

     كاش مي دانستي
    چشم هايم زشكوفايي عشق تو فقط مي خواند
    كاش مي دانستي
    عشق من معجزه نيست
    عشق من رنگ حقيقت دارد
    اشك هايم به تمناي نگاه تو فقط ميبارد
    كاش مي دانستي
    دختري هست كه احساس تو را مي فهمد
    دختري از تب عشقتو دلش مي گيرد
    دختري از غمت امشب به خدا مي ميرد
    كاش مي دانستي
    توفقط مال مني
    تو فقط مال همين قلب پر از احساس مني
    شب من با تو سحر خواهدشد
    تو نمي داني من
    چه قدر عشق تو را مي خواهم
    تو صدا كن من را
    تو صداكن مرا كه پر از رويش يك ياس شوم
    تو بخوان تا همه احساس شوم
    كاش ميدانستي
    شعرهاي دل من پيش نگاه تو به خاك افتاده است
    به سرم داد بزن
    تابدانم كه حقيقت داري
    تا بدانم كه به جز عشق تو اين قلب ندارد كاري

    باز هم اين همه عشق
    اين همه عشق براي دل تو ناچيز است
    آسمان را به زمين وصل كنم؟
    يا كه زمين را همه لبريز ز سر سبزي يك فصل كنم!
    من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم
    به خدا تا تو نباشي
    بي تو من يك بغل احساس پريشان دارم

    بی تو من خون دل و اشک فراوان دارم ....

     

    :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::  دوستت دارم عزیزم

    باز كن پنجره ها را كه نسيم
    روز ميلاد اقاقي ها را
    جشن ميگيرد
    و بهار
    روي هر شاخه كنار هر برگ
    شمع روشن كرده است
    همه چلچله ها
    برگشتند
    و طراوت را فرياد زدند
    كوچه يكپارچه آواز شده است
    و درخت گيلاس
    هديه جشن اقاقي ها را
    گل به دامن كرده ست
    باز كن پنجره ها را اي دوست
    هيچ يادت هست
    كه زمين را عطشي وحشي سوخت
    برگ ها پژمردند
    تشنگي با جگر خاك چه كرد
    هيچ يادت هست
    توي تاريكي شب هاي بلند
    سيلي سرما با تاك چه كرد
    با سرو سينه گلهاي سپيد
    نيمه شب باد غضبناك چه كرد
    هيچ يادت هست
    حاليا معجزه باران را باور كن
    و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
    و محبت را در روح نسيم
    كه در اين كوچه تنگ
     با همين دست تهي
    روز ميلاد اقاقي ها را
    جشن ميگيرد
    خاك جان يافته است
     تو چرا سنگ شدي
    تو چرا اينهمه دلتنگ شدي
    باز كن پنجره ها را
    و بهاران را
    باور كن.

    ::::::::::::::::::::::::::   دوستت دارم عزیزم
     

    .....

    با تمومه این همه حرفای یاوه که زدم -

    شده تـــنهایی من تلخ تراز زهر یه مار !

    چشـــم من ســـو نداره

    دل من تنگتر از حلقه دار

    امشـــــــــبم تموم شده

    می دونـم باز می دونــم

    صبح فــــــــردا که بـــیاد -

    میشــــــــه صبح انتظار !

    ولـــــــــی مثله همیشه -

    تو غــــبار بی کـســــــی

    واسه چشمات می خونم

    اگـــــــه صــــدسالم نیای

    انتظارت می مونم   ...

    انتظارت می مونم   ...

     

    ::::::::::::::::::::::::::   دوستت دارم عزیزم
     
     

    یه روز عصر بهار به سمت دریا

    یهویی قایق ماهـم به راه شد

    هنوزم درشـــــگفتم بی محابا

    چطور بـند دلـــم یکجا رها شد

                                                     منه سردرگمه از عشق فراری

                                                     همه عهدامو با قلبم شکستم

                                                     میون زل گرمــــــای کــــــویری

                                                    شدم قایـــق برو دریا نشــستم

    "شبام بارونیه عشقو نمی خوام"

    همــیشه زمزمه کــردم گــــفتم

    بهـــارم شــــدی و پاییز من رفت

    مثه برگــــی تو آغوشت شکفتم

                                                    منی که هیچکسی رو واسه فردا

                                                    تویه طالع عشـق هـــرگـــز ندیدم

                                                    نگام تا تو نگــــات یک آن درآمیخت

                                                   چه بی پروا به آغـــــــوشت خزیدم  ....

                                                                                   

    ::::::::::::::::::::::::::   دوستت دارم عزیزم
     

     مخوان بیهوده برمن قصه عشق !

                که ما این نامه را خواندیم و بستیم

                        برو !

                              زین راه برگشتن محال است

                                       که ما در پشت سر پل را شکستیم

      

      توای عشقت به جانم سایه گستر

                  دگر آن قصه های عاشقی را

                            به یاد من میاور

                                    که من سنگم سراپا

                                              که من خاکم سراسر

                                                     من و تنهایی خویش

                                                        توو یاران بهتر

                                                  مرا بگذارو بگذر

                                         مرا بگذارو بگذر

                               مرا بگذارو بگذر ...    

     

     

    + نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 11:30  توسط $$ سیامک $$ فاطمه $$$  |